ارمغان ملی هر نوع اعلان شما را با شرایط سهل می پذیرد.

شماره تماس:0774553625

Email:armaghan.mille@gmail.com 


صفحه نخست

 

http://armaghanmilli.wordpress.com

http://shekwaha.blogspot.com

http://afghancitizen.blogspot.com

http://nine-11.blogspot.com

http://citizenmail.blogspot.com

http://armaghan-atfal.blogspot.com

http://armaghanjawanan.blogspot.com

http://g-hunar.blogspot.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از 11 تا 11 سپتمبر

شماره 66/پنجشنبه 11 سنبله 1389/2 سپتمبر 2010

اگر از نخستین 11 سپتمبر که جهان به افغانستان آمد تا 11 سپتمبر امسال حد اقل یک فابریکه ذوب آهن، یک خط آهن که بنادر تورغندی، اسلام قلعه، سپین بولدک، تورخم و شیرخان بندر را به جهان وصل میکرد، بیست تا سی بند برق بزرگی که شمال، جنوب، شرق و غرب افغانستان را روشن ساخته و زمین های بکر و بایر را آبیاری میکرد با چند دستگاه استخراج نفت و حد اقل بازسازی فابریکات ویران شده قبلی وجود میداشت و احداث میگردید اکنون جا داشت که مردم افغانستان سپاسگزاری خود را از تیم رهبری دولت و جامعه جهانی ابراز میداشتند.


 

احترام گذاشتن يک سلطان به قوه قضائيه!


بکتاش سیاووش نامزد مستقل انتخابات پارلمانی


 


 

 

قدرتمند ترین زنان جهان در سال 2009

شماره 59/پنجشنبه 10 جدی 1388/31 دسمبر 2009

گرد آوری و تلخیص از یما سیاووش

به گزارش عصر ایران مجله معتبر فوربس مطابق روال سالیان اخیر در گزارشی اسامی یکصد زن قدرتمند جهان در سال 2009 را منتشر کرد و صدراعظم آلمان را در صدر این فهرست قرار داد. براساس این گزارش، نفوذ روزافزون زنان در عرصه های تجارت، سیاست و سازمان های غیرانتفاعی قدرت زیادی به آنها بخشیده است. در اعلام فهرست جدید زنان قدرتمند جهان از سوی فوربس، معیارهایی چون «محبوبیت» یا «معروفیت» زنان، ملاک قرار نگرفته بلکه این زنان براساس میزان نفوذ خود در عرصه های مختلف سیاسی، تجاری و سازمان های غیرانتفاعی معرفی شده اند. در این فهرست زنانی انتخاب شده اند که اداره کننده کشورها، شرکت های بزرگ یا سازمان های غیرانتفاعی ذی نفوذ هستند. رتبه بندی این زنان همچنین براساس عواملی چون میزان توجه رسانه های عمومی به آنها و نیز اندازه سازمان یا کشوری که تحت رهبری این زنان قرار دارد انجام شده است.


 


مادرانی که با کار در مزرعه خشخاش معتاد شدند

مرضیه عدیل

شماره 58 یکشنبه 22 قوس /13 دسامبر2009میلادی

ولایت هلمند بزرگترین محل تولید مواد مخدر در افغانستان است. این کشور بیش از ۹۰ درصد مواد مخدر جهان را تولید می کند.

گلاب منگل به بی بی سی گفت: "بررسی که انجام شده نشان می دهد ک از جمله حدود ۷۰ هزار معتاد ولایت هلمند، به طور تخمینی 13 تا 14 هزار آن زنان هستند." آقای منگل گفت که بیشتر افراد معتاد به مواد مخدر را افرادی تشکیل می دهند که از کشورهای همسایه ایران و پاکستان بازگشته اند. اما شماری از زنان معتاد می گویند که ارتباط مداوم آنها با کشت و تولید مواد مخدر، از دلائل اصلی اعتیاد آنهاست. یکی از زنان معتاد گفت: "ما در زمین خود خشخاش می کاشتیم. تریاک جمع می کردیم و دانه های خشخاش، پوست و برگ های آن را می خوردیم و به این ترتیب گرفتار این بلا (اعتیاد) شدیم." یک زن دیگر گفت: "شوهرم عادت به استفاده از پودر (هیروئین) داشت و مرا هم به آن عادت داد. دو سال می شود که معتاد شده ام. او هم هیروئین می فروخت و هم ازآن استفاده می کرد."


 


بن بست های صلح وموقعیت زنان

کنفرانس کاروان صلح زنان افغانستان تحت عنوان بن بستهای صلح و موقعیت زنان از طرف مؤسسه مدیوتیک و با حمایت مؤسسهdedاز تاریخ 2 الی 4 عقرب سال روان در هوتل سنترال شهر کابل به اشتراک زنان مرکز و ولایات دایر گردید. در این کنفرانس زنان از زون های شرق، شمال شرق و جنوب شرق و شهر کابل در بارۀ مشکلات شان در عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سخن گفتند. در روز اول حمیدالله حاحی نماینده مدیوتیک، آقای رویان روک رییس مؤسسهded، معین وزارت زنان، فوزیه کوفی نمایندۀ مردم در پارلمان و داکتر عالمه کوردیناتور خدمات مدنی صلح مؤسسهdedو عده دیگری از زنان در باره موضوعات و جهات مختلف مشکلات حیات زنان صحبت نمودند و پیام حامد کرزی توسط آمنه افضلی عنوانی کنفرانس قرائت گردید. در روز های بعدی زنان در گفتمان های گروپی اشتراک کردند که در چهار بخش مسایل را مورد بحث قرار میداد و در پایان از کار کنفرانس نتیجه گیری صورت گرفت. در جریان کنفرانس برنامه های فرهنگی چون نمایش تیاتر و کنسرت وجیهه و فرید رستگار به اشتراک کنندگان کنفرانس مد نظر گرفته شده بود، در ذیل بیانیه داکتر عالمه کوردیناتور خدمات مدنی برای صلح مؤسسهdedرا میخوانید که در روز اول کنفرانس ایراد گردید:


 


خواسته های زنان از رییس جمهور آینده

 


زن و سیاست در جهان امروز

 


تولد 70 سالگي جان لنون …… محبوب‌ترین ترانه‌های گروه «بیتلز» معرفی شد

جشن تولد 70 سالگي جان لنون در ايسلند

یوکو اونو، همسر جان لنون در حال برنامه‌ریزی برای برپایی مراسم جشن تولد 70 سالگی خواننده و موزیسین بریتانیایی در ایسلند است.

اونو هنرمند و فعال کمپین صلح روز 9 اکتبر برج «تصور صلح» را به مناسبت این روز نورپردازی می‌کند. این برج در جزیره ویوی در نزدیکی ریکیاویک، پایتخت ایسلند واقع شده است.


 

سخنراني مهاتما گاندي در گردهمايي انجمن سبزی خواران لندن، نوامبر 1931

شماره 66/پنجشنبه 11 سنبله 1389/2 سپتمبر 2010

آقاي رئيس، سبزی خواران گرامي، دوستان آنگاه كه براي حضور در اين جلسه دعوتنامه اي به دستم رسيد، دوستي هاي قديمي و خاطرات گذشته چنان برايم تداعي شدند كه خوشحالي ام غير قابل وصف بود.

و به ويژه از ديدار دوباره با آقاي هنري سالت (Henry Salt) بسيار مفتخرم، چرا كه ايشان حق زيادي بر گردن من دارد. “پيشنهاد سبزی خواري” (A Plea for vegetarianism) نام كتاب آقاي سالت است. من ابتدا سبزی خواري را بخاطر عادت كردن به آن و از تقليد آداب و رسوم و نيز عهدي كه با مادرم بسته بودم-كه هرگز گوشت نخورم- دنبال ميكردم، اما او در اين كتاب به من آموخت كه چگونه اين تابوها را كنار گذاشته و با پي بردن به حقيقت سبزی خواري، به يك سبزی خوار واقعي تبديل شوم!



 
 

 

 
در جستجوی عزیزان گمشده




تعداد زیادی از خوانندگان ارمغان ملی در باره جزئیات زندگی، کار و فعالیت گرداننده برنامه های «در جستجوی عزیزان گمشده» و «آزادی و شنوندگان» رادیوآزادی می پرسند. ارمغان ملی به این بهانه گفتگوی اختصاصی را با آقای ظریف نظر مسوول این برنامه ها انجام داده که به توجه خوانندگان عزیز رسانیده میشود:

ارمغان- اکثراً خوانندگان ارمغان ملی سوال میکنند که آقای ظریف نظر که ماشاالله یک گرداننده خوب برنامه آزادی و شنوندگان و برنامه های دیگر رادیو آزادی است در کجا زندگی میکند، تحصیلاتشان به چه سطح میباشد، زندگی شخصی شان چگونه است و چطور به کار های رسانه ها کشانده شدند؟

ظریف نظر- بلی، بطور خلاصه اگر بگویم نام من محمد ظریف نظر است. من در کابل تولد شده ام در سال 1334 و تحصیلات ابتدایی من در شاه دو شمشیره شروع شد و باز سید جمال الدین افغانی و لیسه حبیبیه و بعد از آن فاریاب رفتم و بعد لیسه غازی و دوباره ( به شمال ) کندز و بالاخره در 1356 در فاکولته اقتصاد در کانکور کامیاب شدم و در فاکولته بودم که عساکر شوروی به افغانستان آمد و بخاطر مخالفت ها و مظاهرات بالاخره در سال آخر فاکولته 1359 من هم مجبور شدم افغانستان را ترک بکنم و ایران رفتم و از ایران پاکستان ودر پاکستان مدتی بودم و بالاخره در پاکستان هم نتوانستم اقامت نمایم و به جرمنی در سال 1981 آمدم، در سال 1982 همین رادیو آزادی که نام اصلی این رادیوRadio Free Europe / Radio Liberty است و از دو بخش تشکیل میشود که بخش رادیو یوروپ رادیویی است که همان ممالک اروپای شرقی که بعد از جنگ دوم جهانی تحت تأثیر شوروی وقت ماند در آن وقت غربی ها یک کمیسیون بخاطر آزادی اروپای شرقی ایجاد کردند و باز فکر کردند که اگر به شوروی فشار بیاورند جنگ جهانی سوم خواهد شد در حالیکه مردم دنیا از جنگ دوم جهانی خلاص شده و خسته جنگ هستند که خود درهمچو شرایط بر علیه شوروی مبارزه بسیار مشکل بود . بنابران تصمیم گرفتند که کوشش کنند همان ممالکی که تحت یوغ استعمار شوروی وقت بود به آنها معلومات کافی داده شود، یعنی در هر جایی که دیوار ها ایجاد شد و مانع اخذ اخبارمستقل و بیطرف میشوند ، یعنی اخبار و معلومات ضروری سانسور میشد به همانجا جهت دادن اخبار مستقل همین رادیو را تشکیل دادند که چیز هایی که آنها گفته نمیتوانند یا اخبار مورد احتیاج شان، از اینجا از خارج برایشان گفته شود. رادیو لیبرتی هم بعد از یک یا دوسال در پهلوی رادیو اروپای آزاد ایجاد شد که آن هم به تمام ممالک تحت استعمار شوروی وقت مثل خود روسیه که در آن وقت تحت رهبری کمونیست ها بود و ممالک دیگر چون اوکراین، بلاروس و ممالک آسیای میانه که در آن وقت این ممالک را ترکستان میگفتند و بعد تر به ازبکستان، تاجکستان، ترکمنستان قزا قستان و قرغزستان تقسیم شدند. من در سال 1982به رادیو داخل شدم در آن وقت ها کسی جرئت نمیکرد که در این رادیو کار کند بخاطریکه دو سبب بود یکی اینکه روشنفکران تحت تأثیر شدید کمپ سوسیالیزم یا کمپ کمونیزم یا همان کمپ وقت شوروی وقت بودند و اگر کسی در اینجا کار میکرد میترسید که به اصطلاح تاپه هایی چون نوکر( سی آی ای) و نوکر غرب و نوکر امپریالیسم بین المللی و غیره را نخورد، از آن خاطر کسی جرئت نمیکرد در این رادیو کارکند ، خلاصه مطلب من در اول جولای سال 1982 در شعبه ترکمنی رادیو آزادی ( آزادلق ) به کار آغاز کردم.

ارمغان- مقر این رادیو که اول شما در آن آغاز به کار کردید در کجا بود؟

ظریف نظر- مرکز این رادیو اصلاً در میونیخ جرمنی بود ، از همانجا نشرات هر دو رادیو یعنی کل پروگرام ها از همان طریق از شهر مونیخ به نشر میرسید. پسان ها در سال 1995 این دو رادیو به شهر پراگ پایتخت جمهوری چک انتقال داده شد البته سبب آن کمبود بودجه رادیو بود . این را باید فراموش نکنید این رادیو یک رادیوی غیر دولتی است. یعنی اصل مقصدش اینست که صدای همان کسانی باشد که در ممالک خود صدای خود را کشیده نمیتوانند، در آن وقت ها دیکتاتور ها قسمی تبلیغ میکردند که گویا این رادیو تبلیغ غرب را میکند، در حالیکه غرب به تبلیغ خود دیگر رادیو ها دارند، منتها این رادیو از همان کسانیست که تحت اسارت به اصطلاح دیکتاتورها یا یوغ ممالک به اصطلاح امپریالیستی همان وقت بودند.

ارمغان- به چند زبان این رادیو نشر میشد؟

ظریف نظر- حالا اگر یک چیز دقیق گفته نتوانم در تقریباً (26)زبان در همان دوران بود.

ارمغان- شما گفته میشود که بنیاد گذار رادیو افغانستان آزاد یعنی همان رادیویی هستید که پانزده دقیقه به دری و پانزده دقیقه به پشتو نشرات داشت. اگر همینطور باشد بفرمایید که این رادیو را با چه امکانات و با کدام همکاران شروع کردید و چگونه آن را آغاز کردید؟ ظریف نظر- خوب حالی اینطور است که در یک رادیو یک موسسه کلان یک شخص یا یک نفر را بگوییم که این بنیاد گذار فلان رادیو و فلان چیز درست نیست، منتها چون ما در آن وقت یک نفری بودم با تجربه، من بودم و آقای سمیع عباس بود و آقای هاشم مهمند، ما در برنامه های مختلف رادیو آزادی مثل ترکمنی و تاجیکی ایفای وظیفه میکردیم ، ما منحیث اشخاص با تجربه در تشکیل رادیو افغانستان آزاد در آن وقت که افغانستان از طرف شوروی به اصطلاح اشغال شده بود در همان دوران یک رادیویی باشد که صدای مردم افغانستان را گفتند بیرون بکند کار میکردیم که این رادیو در سپتمبر سال 1985 آغاز شد تا اکتوبر 1993 . یعنی بعد ازبیرون شدن عساکر شوروی از افغانستان میشن یا وظیفه این رادیو هم خلاص شده بود . یعنی دوران کلینتون بود که این رادیو را بس کردند و در آن وقت این رادیو یعنی صدای مردم افغانستان بود، صدای کسانیکه بخاطر آزادی افغانستان مبارزه میکردند. ما هم در کنار این رادیو منحیث آدم های با تجربه یا ژورنالیستان با تجربه با دیگر همکاران ما که در این رشته بودند همکاری میکردیم ، یعنی فکر کنید که ما در شرق یگان وقت کلانکاری میکنیم که فلان رادیو را فلان نفر افتتاح کرده ولی درینجا اینطوراست ، زیادتر ژورنالیست ها فعایت های دسته جمعی میگویند یعنی تیم ورک میگویند یعنی کوشش میکنیم به شکل تیم یا گروپ همکار همدیگر باشیم یعنی یک افتخار را یک نفر به نام خود خاتمه نداده بلکه به نام تمام کسانیکه کار میکنند خاتمه پیدا کند نه بنام یک شخص.

ارمغان- آیا شما تجاربی در زمینه کار رادیویی قبل از شمولیت به رادیوی آزادی در رادیو افغانستان هم داشتید؟

ظریف نظر- بلی قسمیکه برایتان گفتم که آن رادیو که شروع شد در زمان من در بخش ترکمنی این رادیو کار میکردم و رادیو افغانستان آزاد در سال 1985 یک رادیویی بود که کاملاً نو بود از آن خاطر ما با تجربه بودیم و در تهیه خبرها و برنامه ها همکاری میکردیم یا یگان دیالوگ – درامه رادیویی جور میکردیم و یگان مباحثه و میز مدور و این گپ ها ، البته منحیث کسان با تجربه که در یک کار نقش داشته باشند ما هم سهم داشتیم با دوست های دیگر ما.

ارمغان- رادیوی افغانستان آزاد چگونه به رادیو آزادی ارتقا کرد و باز در این رادیو همکاران شما و اولین برنامه های تان چه بود؟

ظریف نظر- خوب میفهمید که در غرب مخصوصاً ممالک مثل امریکا بعد از حوادث کوشش میکنند یک چاره بسنجند پیش از حوادث این ها پلان خاصی در نظر نمی داشته باشند، ببینید در ممالک دموکراسی چهار سال یک نفر رییس جمهور میشود و باز میرود و پلان هایش هم همراه او میرود و رییس جمهور نو پلان های نو را می آورد، از آن خاطر وقتی که مسأله «11/9» یا یازده سپتمبر شد و آن حادثه در نیویارک اتفاق افتاد ، اینها فکر کردند که مشکل اساسی در افغانستان است، در آنجا تروریزم بین المللی لانه کرده از آن خاطر یک صدا به آنجا بکار است، بنابران رادیوی افغانستان آزاد تشکیل شد در چوکات همین رادیو بین المللی رادیو فری یوروپ / رادیو لیبرتی در شهر پراگ، باز در آن وقت هم یک کمیسیونی ایجاد شد که بخاطر ایجاد همین رادیوی افغانستان آزاد که بنام رادیو آزادی مشهور است . که البته من هم در آن عضو بودم.

ارمغان- در این کمیسیون غیر از شما کی ها عضویت داشتند؟

ظریف نظر- اینطور است که پریزیدنت رادیو میگویند یعنی در آن وقت ریس عمومی این دو رادیو آقای تامس داین بود و مدیر عمومی برنامه های این دو رادیو آقای جیف ترمبل ومدیر مؤقتی رادیو آزادی در اغاز آقای عباس جوادی بود که من هم معاون اوبودم . که در ابتدا هردو بخاطر ایجاد رادیو آزادی و نشرات آن مسوول بودیم.

ارمغان- اولین برنامه های تان کدام ها بود؟

ظریف نظر- قسمی که شما خبر دارید رادیو افغانستان آزاد در افغانستان معمولاً به نام رادیو آزادی یاد میشود، اول ما از یک ساعت شروع کردیم در سال 2002 در 30 جنوری اولین برنامه یک ساعت نشر شد و باز آهسته آهسته تعداد همکارهاکه زیاد شد برنامه ها هم به دو ساعت - چهار ساعت بالاخره به دوازده ساعت مسلسل ارتقا کرد و اولین پروگرام ها البته مثل تمام رادیو های جدید اخبار و تحلیل ها و این مسایل بود و باز آهسته آهسته ما در 24 مارچ 2003 پروگرام مشهور( در امواج آزادی) را شروع کردیم ، بعد از آن در 24 دلو 1382 برنامه های (آزادی و شنوندگان) در پهلویش ( در جستجوی گمشد گان) را آغاز کردیم ، فعلاً هفته دو دفعه بیست بیست دقیقه یی( آزادی و شنوندگان) را داریم و بیست بیست دقیقه یی هم دو دفعه (در جستجوی گمشدگان) نشر میشود و همان قسم به مرور زمان برنامه های( مربای مرچ) و پروگرام خانواده و پروگرام جوانان و هوای تازه وغیره از همان سال 2002 اضافه شده رفت و فعلاً می فهمید که در ساعات مختلف، پروگرام های مختلف داریم و ما همچنان یک دفتر بسیار فعال در خود افغانستان در کابل داریم، خبرنگارهای مختلف همچنان در ولایت های مختلف است و همچنان در دور و پیش افغانستان مثل ایران و پاکستان هم خبرنگار هایی داریم که با این ها همه دست به دست هم میدهیم اینطور یک پروگرام هایی که قابل قبول مردم باشد تهیه و نشر میکنیم و تا جایی که ما عکس العمل ها را از شما میشنویم مردم تا حد زیاد از این رادیو راضی به نظر میرسند.

ارمغان- وقتیکه رادیوی آزادی آغاز شد، یک تکان یا جهش بسیار بزرگ در افغانستان بود، بخاطریکه مردم پس از یک دورۀ خمود و جمود و رکود بسیار طولانی و یک حالت تاریکی دفعتاً با یک رادیویی که با برنامه های بسیار خوب به نشرات آغاز کرد مقابل شدند و استقبال بسیار زیاد هم کردند ،چه فکر میکنید که آن برنامه ها همان جذابیت شان را هنوز حفظ کرده اند و همان عطش نزد شنوندگان هنوز باقیست یا نه؟

ظریف نظر- به تایید گپ های شما چند چیز را باید اضافه کنم که سبب جهش این رادیو چند چیز بوده یکی اینکه: چند نفر از رهبران رادیو یک روز از من پرسان کردند که سبب اصلی اینکه شما توانستید با رادیو های بین المللی که بسیار مشهور اند در افغانستان رقابت بکنید چه است؟ من هم برای شان یک جواب داشتم آن اینکه: من خودم در افغانستان یک شنونده خوب بودم رادیو های بین المللی را می شنیدم باز همیشه که آنها را میشنیدم میگفتم آخ اینطور که میکردند خوب میشد، آخ آنطور که میکردند خوب میشد یا این گپ را اینطور میکردند خوب میشد، من گفتم حالا آن آخ آخ ها را در اینجا ما پوره میکنیم یعنی چیز هایی که در آن وقت آنها ، دیگر رادیو ها نمیکردند حالا ما میکنیم بطور مثال میکروفون کاملاً آزاد داریم در پروگرام (امواج آزادی )به مردم ما، یعنی یک نفر که از کابل یا از هر جای دیگر تیلفون میکند با این شنونده همکار تخنیکی ما تنها بااو یک سلام علیکی میکند و او را وصل میکند به استدیو و از او کسی پرسان نمیکند که تو چه سوال داری؟ تو کی هستی؟ بچه کی هستی؟ نفر کی هستی؟ طرفدارکدام سیاست؟ هیچ چیز را ما پرسان نمیکنیم، هر کس که برابر آمد صحیح است، در آغاز اینجا بسیاری ها گفتند که شما یک ماشین خاص بگیرید، مثل دیگر رادیو های بین المللی، که شش ثانیه دیلی یا امکان وقفه میدهد یعنی شش ثانیه صدای شنوده را عقب می اندازد که اگر او غلط بگوید، چیز های بد بگوید، دشنام بگوید او را سانسور کرده میتوانید ، یعنی صدا را از بین برده میتوانید . من گفتم نه، ما به مردم افغانستان اطمینان کامل داریم آنها همین موضوع را میفهمند که در کجا چه قسم گپ بزنند، من از فرصت استفاده میکنم از تمام شنونده های رادیو آزادی یک جهان سپاسگذاری میکنم و از صمیم قلب بریان تبریک میگویم که آنها هیچ وقت بد نگفته اند و همیشه همان سوال ها را پرسیدند که از ته قلب شان بیرون میامد نه به نیت بد . یکی از موفقیت های رادیوی ما همین بود که ما هیچ وقت سانسور نکردیم ، بسیاری از رادیو های بین المللی پیش از پیش پرسان میکنند حتی وعده می مانند که ما به تو تیلفون میکنیم تو اینطور کن من آنطور میکنم ، ما اینطور گپ ها نداریم خوب همان قسمی که گفتم اگر ما همین پالیسی را که بتوانیم صدای مردم افغانستان باشیم ادامه داده بتوانیم آینده ما شاید هم به همین شکلی که فعلاً آبرو و عزت داریم در بین مردم افغانستان ادامه پیدا خواهد کرد. اگر از این پالیسی بیرون شویم خود به خود ما ساحه را به دیگران رها خواهیم کرد، برای اینکه فعلاً در افغانستان رقیب های دیگر هم داریم غیر از رقیب های بین المللی رقیب های داخلی هم از رادیو های مختلف، تلویزیون های مختلف ، باز اگر شنونده خود را در رادیوی ما پیدا کرده نتواند آرزو ها و آرمان های خود را، در آنصورت میروند به دیگر رادیو ها که همان آرزو های خود را در دیگر جای بیابند.

ارمغان- پالیسی نشراتی رادیوی آزادی به کدام اصول استوار است؟

ظریف نظر- خوب میگویند چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است اصول ما را می بینید که بیطرفی کامل است ما از یک جناح یا از یک ایدئولوژی یا از یک سیاست خاصی چه در سطح داخلی و چه در سطح بین المللی دفاع نمیکنیم همان قسمی که گفتم ما باید بیطرف باشیم رادیوی ما را که شما میشنوید خود تان هم شاید این را دیده باشید که تا حد زیاد ما کوشش میکنیم که بیطرف باشیم.

ارمغان- پس در این حال اصول کلی آیین نامه خبر نگاران را میخواهید رعایت کنید؟ و با توجه به همین میخواهید رادیو را انکشاف بدهید؟ در این حال با درنظر داشت شرایط موجود افغانستان شما آن آیین نامه را چگونه بهتر عملی کرده میتوانید؟

ظریف نظر- ما در پنج شش سال یا هفت هشت سال گذشته نشان دادیم که توانستیم همین آیین نامه بین المللی یا همین پرنسیپ های اساسی ژورنالیزم را مراعات بکنیم از این بعد هم البته کوشش میکنیم که عین چیز را مراعت بکنیم خوب آینده را پیشبینی کردن بسیار زیاد مشکل است ما هر چه که در توان داریم همان را عملی میکنیم شما چند دفعه پرسان کردید که کدام پروگرام مهم است یا خوب است، پروگرام های مختلفی است که مردم آرزو دارند مثل همین (آزادی و شنوندگان) از طریق آن به وزیر ها یا رییس ها یا به والیان خود که رسیده نمیتوانند پیام یا درد خود را به رادیو میگویند و ما از طریق رادیو انعکاس میدهیم یا مستقیماً با مسوولین در میان میگذاریم، خبر داریم که مسوولین همیشه در دفتر، در تمام وزارت خانه ها این رادیو را میشنوند، آن ها همان آرزو ها و مطالبات مردم را یادداشت میکنند و تا حد توان کوشش میکنند که آن را عملی کنند، مثلاً ما چند روز قبل از یکی از ولسوالی های هرات گزارش داشتیم ولسوال مصاحبه داده بود و گفته بود که بعد از آن که رادیو آزادی برنامه یی را نشر کرد برای ما مواد خوراکی یا مواد کمکی رسید، همینطور مثال های مختلف داریم در ولایت های مرکزی، شمال، جنوب و در هر جای بعد از اینکه در رادیو بسیار چیز ها را از مردم رهبران خبر شوند باز اقدام به کمک کرده اند.

ارمغان- نظر صاحب اکثراً شما از دیگران سوال میکنید ولی این یک لحظه یی است که ما باید در یگان مورد نظر شما را بگیریم، وضعیت فعلی آزادی بیان را با توجه به همین ایقاض ها و چراغ های سرخ چگونه ارزیابی میکنید؟

ظریف نظر- در افغانستان مشکل آزادی بیان بر همه واضح است اما هیچ کس صحبت نمیکند، برای اینکه در افغانستان خود سانسوری موجود است ، مثلاً در بعضی ساحاتی که رییس جمهور را انتقاد بکنیم یا وزیران را انتقاد بکنیم همگی پیشتازهستند و میتوانند این کار را بکنند منتها در بعضی نقاط حساس که باید در آن مثلاً حقوق زنان است یا مسایل دیگر مردم چُپ خود را میگیرند که حالی فلان ملا به اصطلاح به من یک تاپه نزند، از آن خاطر در اینطور موارد من فکر میکنم حاجت به بیان نیست، بسیاری از روشنفکر های ما، تحصیل یافته های ما آب خود را پُف کرده میخورند از آن خاطر هم در افغانستان یک پیشرفت ایجاد نمیشود، تا یک انتقاد اساسی از تمام جناح ها نشود، در افغانستان اصلاحات نخواهد بیاید.

ارمغان- شما چه پیشنهاد دارید که آزادی بیان نهادینه شود و طوریکه شما فرمودید آب خود را پُف کرده کسی نخورد؟

ظریف نظر- این راه حل بسیار زیاد مشکل است به کسانی مثل ما که میخواهند بیطرفی خود را حفظ بکنند و از یک رادیوی بین المللی نشرات میکنند و راه حل پیشنهاد کردن بسیار زیاد مشکل است، منتها من بعضی مثال ها را میتوانم از سرگذشت های خود بگویم در آنجا میتوانید جوابها را پیدا کنید و منظورم تنها ژورنالیستان نه، بلکه از یک سر- از مکتب باید شروع شود، من بسیار آرزو دارم همین خاطرات شخصی خود را بگویم اما بخاطر اینکه سوء استفاده از رادیوی خود ما نشود در رادیو آزادی نمیگویم. اگر شما فرصت داشته باشید میتوانید این ها را نوشته کنید : که اصلاحات باید از تربیه و تعلیم شروع شود، بخاطر تعلیم و تربیه، اصلاحات باید از معلم آغاز شود، از استادان شروع شود، من در صنف پنج بودم که یکی از معلم صاحب های ما به من گفت که تویک تخته چهار تراش بیاور باز برایت اینقدر نمره میدهم، در صنف هشت بودم یک معلم ما گفت به من پوست قره قل بیاور بخاطریکه بابه تو تجار است اگر نه ناکامت میکنم، در عین زمان معلم دیگر ما معلم انگلیسی ما هم مرا قصدا ناکام ساخت سبب جالب داشت وقتی به معلم در وقت امتحان تقریری که بالای پارچه امتحان تحریری من 6 نمره نوشت من گفتم که معلم صاحب شما وعده داده بودید که به کار خانگی هم یک نمره میدهید ، معلم صاحب یک باره به شدت عصبانی شد قهر شده گفت که ... و غیره هرچه در دهنش آمد دشنام داد بالای پارچه تحریری امتحان من که قبلا شش نمره داده بود یک صفر کلان نوشت و گفت: برو دستت خلاص ناکام هستی ، من هم گریه کرده خانه رفتم و گفتم برو خیره امتحان مشورتی میدهم کامیاب میشوم ، ولی وقتی پارچه را که گرفتم دیدم که هم در انگلیسی 3 دارم و هم در مضمون دیگر که معلم اش ازمن پست قره قل خواسته بود هم 3 نمره گرفته ام ، یعنی در نتیجه در آن سال در دو مضمون 3 – 3 نمره ناکام حساب میشد و من هم که گویا با رشوت مبارزه میکردم ناکام ماندم . بعد از آن رفتیم به ولایت فاریاب در لیسه شهر میمنه در صف هشتم نمرات خوب گرفتم و زمستان درس خواندم و شامل امتحان سویه شدم تا یک سال از عمرم را که بایک قره قل به باد فنا رفته بود دوباره احیا نمایم اما بیخبر از اینکه : در آنجا ماه رمضان که میشد میرفتیم به مسجد که در پهلوی خانه ما بود بخاطر افطاری و نماز شام با کوچگی ها یکروز یکی از معلمان ما که در شام نماز افطاری ما را دیده بود فکر میکرد که شاید در آن وقت من اخوانی بودم چه بلا البته خودش بعدا خبر شدم که پرچمی بود، قصه دراز دارد ، خلاصه دو سه روز قبل از امتحان مر ا در جاده دید و با خنده نیمه شوخی گفت که: خوب خانه شما برق دارد در روشنایی برق درس میخوانی و میخواهی یک صنف خیز بزنی والله اگر سوال ها را درست جواب ندهی روز ترا هم مثل شب تاریک نسازم باز هرچه که میگویی بگو . بعد از من پرسید چطور درس خواندی تیار هستی نیستی؟ من هم ترکمن ساده برایش گفتم که : بلی از 5 فصل هندسه مثلا تنها در فصل سوم مشکلات دارم و در بخش های دیگر هیچ مشکل ندارم .. بعدا خبر شدم که آن معلم بسیار مشهور آن لیسه در وقتش رفته بود نزد مدیر مکتب گفته بود که سوالات جدید برای امتحان مشورتی میخواهد تیار نماید . مدیر برای معلم گفته که چرا؟ ما دوسوال باقی از امتحان سالانه تیار داریم چرا از آن استفاده نمیکنید؟ ... معلم برایش گفته بود که : والله مدیر صاحب سوالات امتحانات سالانه بسیار مشکل بود بسیار شاگردها ناکام شد، حالی میخواهم که سوالات را آسانتر بسازم . خوب مدیر مکتب هم موافقه مینماید . معلم همه یی سوالات را تنها از همان بخش که من برایش قصه کرده بودم جور میکند . بعد روز امتحان مشروطی هم مرا در قطار اول نشاند و بالای سرم ایستاد شد و بعضا هم پایش را بالای چوکی که من نشسته بودم میگذاشت و میگفت نشوته ... جواب بنیوس نی ؟

من هم شوک شده بودم، وقتی دیدم که همه یی سوال ها تنها از همان بخش است که من در آن مشکلات داشتم به هرحال معلم برایم 3 نمره داد و همان روز هم در امتحان سویه ناکام اعلان شدم من هم همان روز از لیسه فاریاب به لیسه غازی سه پارچه کردم .

در لیسه غازی صنف یازده بودم، یک استاد دیگر ما که مشهور ترین استاد لیسه غازی است حالی نامش را نمیگیرم، جایش جنت ها، شاید وفات کرده باشد، او مرا یک روز با یک معلم دیگر ما که همسایه ما بود و در راه باهم گپ میزد یم دید ، من آن معلم را که همسایه ما بود اصلا آشنایی نداشتم ، تنها معلم ما بود ، اما بعضا در راه ناخودآگاه سر دچار میشدیم ، مجبور معلم ما بود سلام و یک دو کلمه صحبت میکردیم . اما آن معلم مشهور ما برای ما دو مضمون درس میداد در هر دو درس هم بد نبودم ، ولی نمیدانم چه شد وقتی در صنف یازده پارچه گرفتم در هردو مضمون ناکام مانده بودم ، من خبر نه که آن معلم صاحب دیگر شاید در نزد او از کدام یک حزب چپی بوده چی بوده و این خودش شاید در جناح یک حزب راستی یا دارای افکار تصوفی بود و هم استاد مثلثات و هندسه ما بود در هر دویش من را ناکام کشید. حالا دو سال عمر من ضایع شد، فکر کنید من در کانکور در فاکولته اقتصاد کامیاب شدم چهار سال در فاکولته اقتصاد درس خواندم در سال آخر فاکولته بودم که عساکر شوروی به افغانستان آمد تظاهرات و مخالفت ها با رژیم وقت آغاز شد، ماهم در مخالفت ها حصه میگرفتیم و در سال آخر فاکولته تنها سمینارم باقی مانده بود یا چطور مجبور به فرار از افغانستان شدم و بی دیپلوم ماندم. فکر کنید اگر دوسال در مکتب بخاطر قره قل رشوت یا بخاطر رقابت های مابین صاحبان ایدیولوژی های مختلف ، از خاطر سیاست ها و بگو مگو ها و بی ایمانی ها ناکام نمیشدم دوسال وقت تر از فاکولته فارغ میشدم به هر حال فکر کنید من یک نمونه از همان جوانانی هستم که بخاطر دو پیسه قره قل ناکام ماندم. یک جوان را اگر شما بدون هیچ گناه ناکام بکنید و در آینده تعداد زیاد این مثال ها تکرار شود فکر کنید آینده افغانستان چه خواهد شد؟

از آن خاطر در تمام ادارات افغانستان چه در ساحه معارف، چه در ساحه دیگر همین اصل انصاف و عدل را انسان باید از دست ندهد، یک ترازو ما داریم که وجدان خود ما است، ما یک ترازوی دیگر داریم آن آِیینه است، وقتی که به آیینه نگاه میکنیم باید خجالت نکشیم، وقتی که به چشم های خود نگاه میکنیم خجالت نکشیم که ما فلان چیز و فلان چیزخبربد را پت کردیم یا فلان چیز را مثلاً اینطور کردیم آنطور کردیم، از آن خاطر اگر میخواهند برای افغانستان خدمت بکنند روشنفکران ما باید از این حق خوری ها و قوم پرستی ها و حزب بازی و سازمان بازی ها و این گپ ها تیر شوند و به یک ملت شدن فکر کنند، به یک دولت شدن فکر کنند. دررادیوی آزادی هم روی اصلیکه ما بالای آن ایستاد هستیم اینست که ما نه قوم را می شناسیم، نه تیره را می شناسیم، نه طایفه را، نه حزب را، نه ایدئولوژی را، ما به افغانستان فکر میکنیم و در مجموع به افغانستان به مردم افغانستان فکر میکنیم، یعنی همگی را افغان فکر میکنیم، ما نسلی هستیم که در همان دوران رژیم شاهی به اصطلاح در آن وقت در کابل ما واقعاً از هر قوم در آنجا بودیم از پشتون و تاجیک و هزاره و ترکمن و ازبک، هیچ برای آن فکر نمیکردیم که کی از کجاست ، ما فکر به افغانستان میکردیم، ما در آنوقت به سوی یک ملت سازی میرفتیم. حالا کسیکه از یک زبان می آید یا از یک قوم می آید وزیر میشود یا رییس، میشنویم که کل قوم خود را می آورد و آن وزارتخانه را پر میکند تا دهن پیاده خانه اش ...حیران میمانیم که این مردم از کجا میشود؟ چرا اینطور فکر میکنند؟ یعنی از آن خاطر به نظر من به خاطر اصلاح شدن آدم یک کمکی هم همان ترازوی وجدان خود را چالان بکند در وقت نوشتن یا گپ زدن.

ارمغان- یعنی منظور شما اینست که ارزش مدنی و آزادی بیان متکی بر مندرجات قانون اساسی افغانستان وبه حیث یک ارزش بالاتر از ملاحظات قومی و زبانی و سمتی و گروهی و این و آن قرار بگیرد. به هرحال یک سوال شخصی دارم که تا حدی فضای بحث سرد شود، از کدام برنامه رادیو آزادی واقعاً در طول مدتی که شما در این رادیو کار کرده اید زیاد خوش تان آمده؟

ظریف نظر- من در کابل تولد شده ام، اصلا ترکمن هستم. یک ترکمن در خانه خود مهمانی کرده بود از اقوام مختلف پشتونها، تاجیکها، هزاره، ترکمن همگی را مهمان کرده بود، باز خودش در بالا سر نشسته بود. مهمانان گفتند او ترکمن لالا! تو چه میکنی در مهمانی خودت میروی در بالا سر مینشینی؟ ترکمن گفت: در دیگر مهمانی ها من را اجازه نمیدهند در بالای سر بنشینم از همان خاطر من در خانه خود در بالا سر نشسته ام. حالا من هم البته که پروگرام های خود را بسیار زیاد دوست دارم که نام هایشان اینهاست: (آزادی و شنوندگان) که مردم روزانه تقریباً کم از کم صد پیام در تیلفون اتومات رادیو آزادی در برنامه همین آزادی و شنوندگانی که من پیش میبرم ثبت میکنند، یعنی در مجموع به زبان پشتو و دری روزهایی شده که روزانه تقریباً چهار صد پیام هم ثبت شده. حالا فکر بکنید که اگر چهار صد نفر بیچاره و در به در که پیسه تیلفون هم ندارد از اطراف و اکناف افغانستان به ما تیلفون بکند و نام من را بسیار به صمیمیت به زبان بیاورد فکر کنید چقدر انرژی میگیرم و چقدر خوش میشوم. از برنامه خود میتوانم صدای حد اقل همان غریب و بیچاره یی را که در کنج و کنار افغانستان افتاده و کسی لایش را بالا نمیکند نشر بکنم از این زیاد دیگر خوشی والله من فکر میکنم در هیچ جای دنیا نباشد و کلانترین جایزه بر ما است از این خاطر باید شما هم به من حق بدهید که من پروگرام های خود را زیاد تر و زیاد تر دوست داشته باشم. منتها یک کمکی کلانکاری نشود، شکسته نفسی هم باید بکنیم به اجازه تان که پروگرام هایی چون (مربای مرچ )را من بسیار خوش دارم و همین پروگرام هایی که به اصطلاح با مردم مستقیم ارتباط داشته باشد تمامش را دوست دارم مثلاً پروگرام های جوانان و پروگرام های خانواده و زن سرود سخن و این گپ ها را هم دوست دارم از این خاطر تمام کسانی که همینطور بدون ملاحظه گپ بزنند کل آن پروگرام ها را خوش دارم.

ارمغان- بخاطر همین پروگرام های شماست که شما را مردم بسیار دوست دارند و میخواهند در باره برنامه های تان، تحصیلات تان و اینکه در کجا تشریف دارید و چه تجاربی دارید بدانند؟ ظریف نظر- یک چیز یاد من رفت، در دوران ظاهر خان من وقتی که گفتم در لیسه غازی بودم و بعد از آن به فاکولته رفتم، در آن دوران یک رادیو در افغانستان افتتاح شد به چهار زبان محلی بلوچی، پشه یی و زبان های ازبکی و ترکمنی یکجا بودند، برای اینکه همیشه ازبک و ترکمن را در افغانستان کسی فرق نمیکند، کُلش را یک برادر فکر میکنند البته ما برادر هستیم، منتها حق ما کم است که فرق میکند یعنی ازبک یک ذره تعداد نفوس شان زیاد تر است برادر خورد را همیشه میخواهند حقش را بگیرند. در این روز ها در تلویزیون آریانا پروگرام جور کرده اند آنها حق ترکمن ها را خوردند و به زبان ترکمنی نشرات نکردند تنها ازبکی، از آن خاطر یعنی یک کمکی نا بلدی های این رسانه ها است که در نتیجه مردم ترکمن از این موضوع بسیار زیاد ناراضی هستند، همیشه به من تیلفون میکنند و میگویند یک کاری بکن من برایشان میگویم او برادر من سیاستمدار نیستم، ژورنالیست هستم یگان وقت اگر کسی از من پرسان کرد میگویم اگر نه، من از طریق رادیو این گپ را گفته نمیتوانم. خلاصه مطلب در همان سال های 1351 من در رادیو افغانستان اولین بار در شعبه محلی به زبان ترکمنی نطاق رادیو بودم که تقریباً هژده ساله بودم، یعنی من از آن روز به اینطرف شروع کردم در آن وقت هم ما پروگرام های لایف یا مستقیم داشتیم و نامه ها را جواب میدادیم و شنوندگان زیاد تر تقاضای موسیقی ترکمنی را میکردند و یا در ساحه صحت از ما سوال میکردند یا در ساحه زراعت از ما سوال میکردند که اصلاً این کلچر و این کلتور را یعنی جواب به نامه ها را از آن سال ها به میراث آوردیم از رادیو افغانستان به این رادیو آزادی.

ارمغان- به این حساب شما اولین نطاق برنامه ترکمنی رادیوی افغانستان هستید؟

ج- قبل از من آن رادیو ششماه قبل از اینکه من به کابل بیایم و در فاریاب بودم شروع شده بود از طرف همکاران ما عبدالرحیم اوراز و عبدالرحمن صحبت. بعد از آن ما هم شروع کردیم و در آنجا به زبان ترکمنی نطاقی میکردیم، باز داود خان که آمد بیچاره داود خان را همینطور که هر کس بازی داده میرفت او را در ساحه برنامه های محلی همکاران چپی شان (مشوره دادند) که باش تو حالی شوروی اعصابش خراب نشود، قهرش نیاید این را بسته کنیم، داود خان بعد از چند وقت اولین کاری که کرد همین پروگرام های محلی را هم به اساس همان مشوره های بیجای کمپ کویا چپ همان وقت بسته کرد و صدای این بیچاره ها را خفه کردند، در آنجا نه سیاست و نه دیگر مسایل بود فقط یک چار تا خواندن نشر میشد به زبان خود شان میگفتیم یا یک دو مشوره میدادیم که داکتر اگر نباشد اینطور کنید و زراعت را آنطور کنید، اینطور گپ ها را میزدیم او را هم فکر کردند که حالا اگر این گپ ها شروع کنیم شوروی چپه خواهد شد.

ارمغان- کدام برنامه ها را در نظر دارید در آینده به رادیوی آزادی اضافه کنید؟ ظریف نظر- فعلاً با آمدن مدیر های جدیدی ما مثل آقای اکبر ایازی کار ها خوبتر شد اگر شنیده باشید آنها توانستند برنامه های زنده مستقیم با رییس جمهور افغانستان، و کاندید ها جور کنند که یک نتیجه بسیار خوب داشته، که بعد از او حالا باز مدیریت رادیو آزادی تغییر کرده، مدیرجدید پلان هایی دارند منتها ما منحیث کسانی که پروگرام ساز و برنامه ساز هستیم زیاد تر برنامه هایی که خوب باشند آن را تغییر دادن چندان خوب به نظر ما نمیرسد، منتها از نقطه نظر شخصی مثلاً من آرزو دارم از اینکه تعداد زیادی از شنوندگان عزیز ما از ما تقاضا میکنند که برنامه مسابقات ذهنی داشته باشیم، خوب این یک موضوع است، تعدادی از شنوندگان پرسان میکنند که برنامه های دینی باشد منتها در مسأله برنامه های دینی نظر های خاصی موجود است که مثلاً در افغانستان چون از نقطه نظر دینی هیچ مشکلات نیست تمام رادیو ها و تمام تلویزیون ها آزادانه بدون سانسور این گپ ها را گفته میتوانند، منتها ما اگر این کار را کرده بتوانیم که نقاطی را طرح بکنیم که در افغانستان کسی جرئت نمیکند در ساحه دین از ترس و لرز بگوید. مثلاً حالا در این روز ها ما بیانیه چندین دانشمند را شاهد هستیم که گفتند مثلاً کسانی که خود کشی میکنند این ها راساً به جنت نمی روند، این ها راساً به دوزخ می روند، یعنی اینطور چیز هاست، حالا این یک بحث بزرگ کار دارد بخاطریکه این تنها ملا های افغانستان نیست، نشریات ملا های شناخته شده بین المللی را هم ما باید به مردم افغانستان برسانیم، اگر این را ما بتوانیم شاید یکی از مؤفقیت های خوب ما باشد، دین را تنها از نقطه نظر ملا هایی که در افغانستان معلوم نیست نصف از اینها حقیقتاً ملا های خوب است (یا نه نمیتوان منحصر کرد) و کسانی که سی سال است که سر قدرت جنگ میکنند، او ملا ها را که سر قدرت جنگ میکنند آدم تا چه حد میتواند ملا حساب کند، این هم یک سوال بزرگ است. این چیز ها را ما میتوانیم از طریق رادیو آزادی بدون ترس و لرز طرح بکنیم مگر در افغانستان این گپ ها را بسیار ژورنالیست های ما خود سانسور هستند و گفته نمیتوانند اینطور پروگرام ها اگر ما بتوانیم بسازیم و دیگر پروگرام ها مثلاً انکشافات علمی اگر ما بتوانیم زیاد تر به مردم گفته بتوانیم که انکشافات علمی چه چیز ها در ساحه بین المللی میشود، جوانان چی میکنند. به ما زیاد تر پیامها می آید که جوانان همیشه شکایت میکنند که بطور مثال ما بیکار هستیم و کار نیست، از آن خاطر اگر برنامه های جوانان را وسیع تر بسازیم برایشان امکانات زیادتر را داده بتوانیم، مثلاً جوانان ضرور نیست که به قاچاقبر پنج شش هزار دالر بدهند از طریق پاکستان و آنها در راه هم کشته شوند یا در دریا غرق شوند. در حالیکه این ها میتوانند از طریق رسمی هم از طریق انترنت معلومات پیدا بکنند، ممالک مختلف دنیا به جوانان اگر استعداد داشته باشند، اگر تلنت داشته باشند، اگر کدام کار داشته باشند، به شکل رسمی هم ویزه میدهند، استخدام میکنند، کار میدهند، از آن خاطر اینها از طریق غیر قانونی نه بلکه از طریق قانونی باید این کار ها را بکنند و بروند. در هر جای مثلاً از هندوستان به امریکا خواسته میشود اما به شرطی که تحصیلات خوب داشته باشند. حالا اگر کسی تحصیلاتش تنها در دهقانی باشد و تحصیلاتش تنها در چرس کشیدن باشد در هیچ جای دنیا قبول نمیشود. از آن خاطر چه شود؟ این جوان باید فاکولته برود، در مکتب برود، مکتب صحیح، معلم صحیح، درس صحیح برای این جوانان داده شود، که اینها استعداد خود را رشد بدهند که باز بتوانند در هر جای دنیا منحیث متخصصین آبرومند افغانستان استخدام شوند و سر شان کله بشکنانند که باش تا فلان جوان افغان را استخدام کنیم نه دیگر مردم دنیا را. از کانادا گرفته تا امریکا و اروپا کلشان حالی کله می شکنانند که باش تا متخصصین هندی را پیدا بکنیم، باش تا متخصصین پاکستانی را پیدا بکنیم، نمیدانم کجایی را پیدا بکنیم، استخدام کنیم که باش تا حالی فابریکه های ما فلج نشود، از آن خاطر ما راه های اصولی را فکر کنیم، چه حالا از راه قاچاق و دروغ و اینطور گپ ها دیپلوم های ساختگی و این گپ ها برویم به اصطلاح در چشم مردم جهان هم خاک بیندازیم که ما متخصص هستیم، مثلیکه در افغانستان حالا میگویند، چندی قبل یکی از نفر های بسیار مهم افغانستان به من قصه میکرد که رفتیم در دکان فوتوکاپی، دیدم که دپیلوم را فوتوکاپی میکرد، در آنجا عکس خود را مانده بود و میگفت که من فاکولته پاس هستم ... باز او را میگوید که او بچه با این کار افشا میشوی، میگوید کی پشت این کار میگردد مقصد میگویم دیپلوم است، راستی هم که من هم وقتی سال آخر فاکولته را رها کردم آمدم پاکستان در آنجا آوردند به من نشان دادند یک نمونه هم دارم که عکست را می چسپانیم و ترا میگوییم که از فاکولته اقتصاد فارغ شده، من گفتم والله همین دروغ یک روز نه یک روز می بر آید باز گپ میشود، ما را تیر از این شوربای چرب. گفتم اگر انصاف کردند حتماً میدهند دیپلوم ما را، از خاطری که یک سیمینار قرضدار هستم، اگر انصاف هم نکردند گمش کو پشت دیپلوم نگرد.





   
 
 
 
 
 
 
 

 

Links   

All Right Reserve To Armaghan-e-Melli 2009 |Powered by Webmaster (APMC)