مردم از اینکه کی بر اریکه قدرت تکیه میزند و کی از مسند فرمانروایی پایین می افتد تشویش ندارند و با رفتن کسی گریان و با آمدن کسی خندان نمیشوند و اصلاً در گیر و دار های قدرت به فکر این نیستند که در مقامات کی ها قرار دارند و چی ها میکنند؟ تشویش مردم در بازار معاملات سیاسی کنونی آنست که آیا لبهای شان بار دیگر دوخته نخواهند شد؟ آیا چشمهای شان بار دیگر بسته نخواهند شد؟ و آیا در گوشهای شان بار دیگر پخته گذاشته نخواهند شد؟
در حال حاضر وضعیت طوری آمده که اگر مردم هیچ چیز نداشته باشد حد اقل مجال جیغ زدن تا قصر سلطان را دارند که بگویند:
الا تا به غفلت نخسپی که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
و یا اگر پارچه بافته شده در وطن را به بر نمی کشند حد اقل کسی نیست که بگوید لباس کهنه و ارزان لیلامی را مپوش و اندازه ریش و شف دستارت چقدر باشد.
آگاهان سیاسی میگویند مردم در شرایط کنونی اندازه طول و عرض و ضخامت جامعه مدنی، دموکراسی، مردمسالاری و… را فقط از اجازه یافتن اطفال شان برای رفتن به مکتب و حد اقل خواب بدون دغدغه از گرفتن و بستن و آویختن دستگاه حاکم میدانند.
مردم به خوبی درک میکنند که الگوهای جوامع مدرن را نمیتوان در افغانستان کورکورانه تطبیق نمود و تجربه کافی از اصدار فرمانهای 5-6-7 و 8 دارند، اما آگاهان به این باور اند که نباید طرح به اصطلاح ایجابات شرایط بهانه یی باشد برای پشت پا زدن به ارزش های قبول شده مدنی مردم که اکنون در سیمای معتدل دین و جامعه مدنی و به دور از افراط و تفریط در پناه آن در آرامش بسر میبرند و با این حال از تحمیل و تحقق کورکورانه سلیقه و طریقه اشخاص و افرادی که خود را معیار خوب و بد میدانند وحشت دارند. در برخی محافل اجتماعی و مدنی مردم میگویند برای آنانیکه فامیل های شان در شرایط آسایش در اروپا و امریکا زیست مینمایند و چند سالی را با آرایش دموکراسی و مردمسالاری حکم رانده اند شاید مهم نباشد اگر چند سال دیگر را نیز با قدیفه و عمامه و دستاد بر چوکی ها بلمند زیرا در نهایت اگر شرایط را نا گوار یافتند با خرید یک تکت آریانا کشور را به قصد دوبی ترک خواهند گفت، اما آنچه قابل تشویش و نگرانی میباشد آنست که: در چنان شرایطی که کشور در لبه پرتگاه قرار بگیرد سرنوشت مردم بیکار، بیمار، آواره و بیچاره که در آسمان ها ستاره و در زمین خدا بته نداشته و اصلاً به آن سیاست بازی ها فکر نمیکردند چگونه خواهد شد؟
نگرانی عمده مردم آنست که آزادی های مدنی، ارزش های قانون اساسی و موازین و کود های دموکراتیکی که طی سالهای اخیر در کشور به وجود آمده نابود نشوند.
متأسفانه با وجود پیشرفت های معین طی سالهای اخیر ، کشور به نحوی در یک اتموسفیر کاذب نگهداشته شده. برقی که از خارج وارد می شود با پایین نمودن یک سوچ خاموش میشود. رسانه های صوتی با خاموش ساختن موج FM از بین میروند، رسانه های تصویری با چند رجز خوانی آنچنانی به عوض برنامه های اجتماعی، تربیتی و تفریحی صدای غرش طوفان را پخش خواهند کرد ، تیلفون های همراه با چپه شدن چند پایه افغان بیسیم، روشن و اتصالات خاموش میشوند و رسانه های چاپی با یک تبر سانسور از ریشه قطع میشوند . برخی صاحبنظران به این باور اند که از روز تشکیل اداره مؤقت کار برای بر انداختن فعالیت های مدنی به طور کاملاً آگاهانه از درون نظام آغاز یافت.
بالا بردن میکانیکی کمیت رسانه های چاپی بدون توجه به ریزرف ها و به هدر دادن میلیون ها دالر به کسانی که اصلاً یک روز در رسانه کار نکرده بودند حاصلش اینست که در فردای نبود فند هر کس پی کار خود رفته اکنون به جز چند رسانه محدود سایرین در صراط المستقیم دیروزی زندگی شان راه افتاده اند ، در ارگانهای مربوط به رسانه های صوتی و تصویری داخلی و خارجی کسانی حرف آخر را می زدند و تا اکنون میزنند که بعضاً به وضاحت اظهار میدارند که به خاطر اخذ معاش کار مینمایند نه به خاطر آزادی بیان. از نام نهاد های مدنی بعضاً صدای مخالف ارزش های مدنی بلند میشود و در دستگاه حاکم آنانی که خود را شامپیون های نظام مردمسالار وانمود میکردند پس از تناول قیماق های دموکراسی راه گریز به غرب را در پیش گرفته اند، عده از این آقا یان در حالیکه با فامیل هایشان در لندن، پاریس، واشنگتن و برلین زندگی میکنند از رادیو های غربی به مردم افغانستان از بدی های دموکراسی و جامعه مدنی موعظه میکنند . نجیب وقتی خواست راه خود را عوض کنداز قصر ریاست جمهوری به زندان افتاد و حزب حاکم وقتی خواست قدرت را نیمی به شمال و نیمی به جنوب تسلیم کند در آخرین لحظات فرمانده شمال در چاریکار برای شان گفت که باید تأسیسات و تشکیلات سیاسی و نظامی قبلی منحل شود و فرمانده غضبناک جنوب اصلاً چیزی به نام بقایای رژیم را نپذیرفت. الحال که در صدر حاکمیت کسی نمی خواهد فرمانده جنگ با مخالفان باشد و از کشته شدن چند مخالف در بمباران هوایی به مراتب بیشتر از تلفات نیرو های دولتی و ملکی عملیات انتحاری شهر کابل تأثر نشان میدهد، چند نگرانی نزد مردم ایجاد شده:
یکی آنکه وقتی از نفس نظام به طرف مقابل دلسوزی وجود دارد پس در صف نظام چه کسی به طرفداری از آن بجنگد؟
دوم آنکه هنگامیکه مصالحه به هر قیمت و به هر شرط مطرح باشد این اکت و حرکت به مفهوم تسلیمی به طرف مقابل است یا عکس آن.
سوم سرنوشت ارزش های مدنی، نهاد های مدنی، رسانه های آزاد و مسایلی چون حقوق زنان، حقوق بشر و غیره چگونه خواهد شد؟
به نظر میرسد دولت افغانستان به دنبال حوادث حرکت میکند و در حال حاضر هیچ برنامه و پروگرامی برای آینده ندارد اقدامات دولت تدافعی بوده اکثراً به رد اتهاماتی چون فساد، قاچاق مواد مخدر و کم کاری و بی کفایتی روز مره اداره دولت در دفاع از خود خلاصه میشود. ناظرین سیاسی میگویند هنگامیکه جامعه جهانی به افغانستان آمد به نظر میرسید که به زودی افغانستان به یکی از کشور های الگو از نظر سطح رفاه عامه، نهادینه شدن دموکراسی و آزادی های مدنی و مردمسالاری مبدل خواهد شد ولی با گذشت هر روز پای نظام در مشکلات فرو تر رفته کار به جایی کشیده که اکنون صف متحدین از هم پاشیده، مخالفین از نیرو های متواری به گروپ های دارای قدرت مانور تا نزدیکی قصر ریاست جمهوری و دروازه قرار گاه مرکزی بگرام رسیدند و در مقابل به خاطر دو دله بودن رهبران روحیه مردم هر روز نظر به روز قبل پایینتر آمده نوعی حالت سر در گمی سیاسی در کشور مستولی شده است. قشر روشنفکر به لابی های گردانندگان حوادث روزمره مبدل شده و تعریف نا مشخص از دوست و دشمن دست و دل نیروهای مسلح را سرد ساخته است.
کارشناسان میگویند افغانستان به دلیل فقدان راهکار مشخص و پراگندگی و اختلافات قوای حاکم در یکی از لحظات خاص تاریخ قرار دارد.