شماره 64/یکشنبه 3 اسد 1389/24 جولای 2010

نوشته: محمد داود سیاووش
فضای روشنفکری در لحظه کنونی طوری میباشد که روشنفکر حرفی برای گفتن ندارد تجربه انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که کاندیدان عمدتاً روشنفکر یا تحت تأثیر شرایط جنگ سرد قرار داشتند یا شعار هایی چون تغییر، مصئونیت، قانونیت، عدالت، و تصمیم شرط اول مؤفقیت را از دیگران می دزدیدند و یا تسلیم شدن به تندروان و بنیاد گرایان را با تدویر جرگه ها به بهانه قطع جنگ شعار میدادند.
یکی از ویژگی های دوران کنونی و حتی دیروز روشنفکر افغانستان آن بوده که حرف های دیگران را تکرار میکنند. در شرایط جهان دو قطبی افکار دیگران بر روشنفکران راست و چپ تأثیر داشت و چه بسی اوقات که کار کاپی برداری ها به نوعی تلقین های وحشتناک تعصب و کینه توزی و دشمنی میان انسان ها، مردمان و قاره ها انجامید و انسانها را نا آگاهانه پیوند دوستی و یا حس تعصب و دشمنی در برابر همدیگر داده روشنفکران با درک غلط و فقط از روی تلقین با کشوری و حتی با مردم آن دوستی و یا دشمنی کورکورانه میورزیدند. مکاتب سیاسی در غرب و شرق از آنچه در افغانستان گذشته متفاوت بوده، در هند گاندی مقاومت آرام را به صفت یک مکتب مطرح نمود که توانست جامعه را با کسب استقلال به صلح و اصلاحات رهبری کند. افراط گرایی در برابر مقاومت آرام گاندی در بعد حتی مذهب هندو وجود داشت گاندی در ابتدا با حمله بر انگلیس ها و کشتن آنان مخالف بود و در زندان انگلیسها به خاطر کشته شدن سربازان انگلیس اعتصاب غذایی میکرد، با آنکه انقسام هند و پاکستان بر اساس مذهب صورت گرفت ولی از داخل مذهب هندو گاندی را ترور کردند. اندیرا گاندی و راجیو گاندی از خانواده نهرو توسط افراطیون مذهب مسلط کشور خودشان ترور شدند. اما روشنفکر جامعه افغانی چون طوطی حرف های دیگران را تا آن حد تکرار کرد که اکنون فکاهی مردم افغانستان برایش ساخته اند چنانکه میگویند: سوسیالیزم افغانستان شوروی را سقوط داد تندروی اسلامی افغانستان اسلام را در برابر جهان قرار داد و اینک دموکراسی خواهان افغانستان آتش نفاق میان جنرال مک کریستال و رهبران بزرگترین قدرت سرمایه داری جهان را در واشنگتن بر افروخته اند.
واقعیت اینست که روشنفکر افغانی هیچوقت اسم با مسمای دوره خودش نبوده از مارکسیزم به غیر از چند حرف ماجرا جوایانه طوطی صفتانه چیزی نمیدانست، از اسلام تعبیر تندروانه انتحاری و انفجاری را بیرون آورد و پس از اداره مؤقت و انتقالی و انتخابی با گذار از هر مرحله یک درجه از پله کان نردبان ارزش های دموکراسی پایین آمده اکنون به دروازه افراط گرایان دریوزه مینماید، بنابران میتوان نتیجه گرفت که اگر آن روشنفکر چپی بدون مطالعه آثار مارکسیزم آماتورانه خود را چپی میگفت واگر این روشنفکر راستی مذهب را در خدمت انفجار و انتحار قرار داد و اگر دموکرات غرب دیده به شکل (کردکی) سیاست میکند و اصلاً تعریفی از جامعه مدنی، تفکیک قوای ثلاثه و نظام مبتنی بر دموکراسی ندارد همه و همه از ضعف شعور روشنفکران افغانستان است که در این حال صدر اعظم انگلیس حق دارد افغانستان را کشوری با شرایط قرن سیزده بنامد و ایالات متحده از تأکید بر آزادی بیان و اصول یک نظام مبتنی بر دموکراسی صرف نظر کند. در سیستم انجیویی روشنفکر سازی، دو افراطی را بعضاً مشاهده میکنیم که در کنار هم در یک دفتر به دو کمپیوتر خموشانه نگاه میکنند و هیچکدام به چیزی مینویسد باور ندارد و فقط پول و موتر آن وظیفه را میخواهند.
با این حال داعیه روشنفکری در رهن نوعی کلاه برداری قرار میگیرد و در جو شبه روشنکفرانه کنونی رسالت و ارزش ها از نظر می افتد.
شرایط طوری آمده که روشنفکر باید راه زندگی شخصی را پیدا کند، روشنفکر باید موتر داشته باشد، خانه لوکس داشته باشد، بورس و کورس و فیلوشیپ و اسکالرشیپ داشته باشد و به حیث پرزه ماشینی کارکند که یکصد و هشتاد درجه قدرت انحراف و الاستیکیت را داشته باشد که متأسفانه در چنین شرایط نمیتوان از نمونه های واقعی صداقت به افکار و ارزش های مدنی سخن گفت.
پریشانی جامعه روشنفکری افغانستان!
جامعه روشنفکری افغانستان به موازات وظایف خطیری که در برابرش قرار دارد اصولاً باید پیشقراول روشنگری و منادی آزادی های مدنی و اجتماعی باشد. اما متأسفانه حوادث سالهای اخیر این قشر متفکر را دچار نوعی سر درگمی و پریشانی ساخته. روشنفکری که سالها قبل در شرایط دشوار فقر اقتصادی و مشکلات متنوع اجتماعی خوشبینانه به آینده نگاه میکرد، اینک در روزگاری که از نظر اقتصادی و اجتماعی در شرایط به مراتب بهتر قرار گرفته، فقط به منافع کوتاه مدت خود و آنهم در چند قدمی خویش نگاه میکند و هیچگونه بار مسوولیت اجتماعی را به خاطر برون رفت از وضعیت دردناک کنونی متقبل نمیشود.
روشنفکر کنونی حزب میسازد، نهاد مدنی میسازد، نهاد اجتماعی میسازد، رسانه ها ایجاد میکند اما در همه این تشکیلات مانند گردابی به دور خود می پیچد و نابود میشود. شاید ابتدایی ترین علت این مسأله را بتوان در نوعی سر درگمی بزرگی یافت که در مجموع دامنگیر جامعه شده، چون مکتب های سیاسی اکثراً شکست خوردند و زوال یافتند، شعار ها به عوض راه ها به بیراهه ها منتهی شدند و در جهان تعریف ها، تجربه ها و فورمول های جدیدی به وجود آمد که با این حال نسلی که در شرایط جهان دو قطبی تربیه شده راه را از چاه فرق نمیکند.
با آنکه تا حدودی این دلایل ظاهراً منطقی به نظر میرسند اما سؤالی که باید جامعه روشنفکری به آن جواب دهد اینست که اگر جهان صد بار تغییر نماید بالاخره مفاهیمی چون حق و باطل، راست و دروغ، روشنی و تاریکی، عدالت و ظلم که تغییر نمی نمایند چون این مفاهیم از وقتیکه انسان پا به عرصه وجود گذاشته به اشکال مختلف مطرح بوده و حس رحمانی در برابر وسواس شیطانی و ندای حق طلبی در برابر ظلم و بیدادگری در طول ازمنه ها و قرون در نبرد بوده است. متأسفانه روشنفکر امروز در برابر فساد، زورگویی، حق تلفی، بیدادگری تا آنجا که به منافع خودش ارتباط میگیرد مهر سکوت بر لب دارد و چه بسا در آرزوی آنست که در کدام سفارت یا وزارت و در کدام باغ و بوستان شب را در مهمانی بگذراند و از کدام تلویزیون چهره اش در برنامه یی به نمایش گذاشته شود. روشنفکری که با شکم گرسنه و بوت های کهنه و دریشی مندرس از بالا کوه ده افغانان تا پل حسن خان هر روز پیاده روی میکرد و از آن لذت میبرد اکنون هر شب خواب داشتن یک موتر کروزین را میبیند و در سایه ایر کاندیشن غلطیده. چنین روشنفکر تن پرور عشرت طلب اگر مردم از گرسنگی بمیرند چه پروا دارد و اگر شهری در آتش فقر و غربت و آوارگی و ذلت و بیکاری و بیماری جان دهند بروی چه تأثیری خواهد داشت. بد ترین وضعیت فضای روشنفکرانه کنونی آنست که نسل جوان را، کاهل و عاطل و باطل و بد آموز ساخته اند. پول های باد آورده را به اختیار این جوانان قرار میدهند که با موتر های اخرین مودل، موبایل های عجیب و غریب فیشنی و امکانات ورای اخلاقی وی را گمراه و بی هدف میسازند فضا طوری رقم خورده که اکنون جوان فهمیده و مهم و مطرح اجتماع از مودل موترش باید شناخته شود. این جوان که مطالعه نمیکند، اخبار نمی شنود، به رادیو گوش نمیدهد و حاصل طول و عرض و ضخامت معلوماتش فقط چند برنامه کمپیوتر و چند کلمه از زبان انگلیسی میباشد (در حالیکه آموزش زبان خارجی و کمپیوتر از ضروریات زمان است و هدف نفی این مسأله نیست) اما بدبختی ما در آنست که این جوان بی خبر از تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، هنر، ادبیات و ثقافت ملی نمیتواند از آن برنامه های خوب کمپیوتر و سایت های مفید انترنت استفاده کند و حاصل کارش به معتاد شدن به مسایلی خواهد انجام شد که وی را گمراه میسازد.Ÿ